انتخابات
فردا انتخابات هست . جو جامعه واقعا تغيير كرده اولين بار هست كه چنين جو متشنجي رو مي بينم و واقعا نميدونم از چنين تجربه اي بايد خوشحال باشم يا نه . ديشب و پريشب رفتيم خيابون گردي. بودند عده اي كه براي مسخره بازي اومده بودند و عده اي هم فقط واسه اينكه ببينند! اعتراف ميكنم جاهايي بود كه واقعا ميترسيدم سي متري طلاب و مقدم كه هر روز صبح خواب الود مي بينمشون نبودند بلوار رضايي كه كلاس زبان ميرم بوي عرق سگي و بلا تكليفي و فرياد ميداد .و بلوار وكيل ابادي كه چهارسال منو به دانشگاه ميرسوند هر شب بسته بود. فكر نميكردم جامعه چنين پتانسيلي داشته باشه دوست داشتم مردم شعار تغييرات بزرگتري رو ميدادند .مامان ميگفت كاش اين انتخابات تموم بشه تا همه جا دوبار اروم بشه تو دلم گفتم سي سال ارامش كافي نبود؟ همه فرياد ميزدند تا هم صداشون به بقيه برسه و هم صداي بقيه رو نشنوند! هيچ كس نميخواست گوش بده . همديگه رو مسخره ميكردند تو دهنم نميچرخيد بگم هر چي جواده احمدي نژاده . به خودش چرا به شخص گرامي خودش ميتونستم تا جايي كه ميشه فحش بدم اما واقعا تو اين فضا نبودم كه تو صورت كسايي كه ديروز تو خيابون از كنارشون رد شدم تو اتوبوس با هم بوديم داد بكشم و هوشون كنم .با همه اين ها اميد به اتفاقات خيلي بزرگتري دارم . به اميد ان روز
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 19:3  توسط فاطمه
|
