.....
حرف نمیزنی بحث نمیکنی داد نمیکشی ! و مذبوحانه فکر میکنی شاید همه چیز درست شود از کلمات خیری ندیدیده ای کلمات با ان معناهای ناقصشان همیشه تورا به جان دیگران و دیگران را به جان تو می اندازد هیچ کاری نمیکنند جز سوء تفاهم! حتی دیگر فکر نمیکنی چه بگویی جمله درست نمیکنی از فاعل منم بیزاری! ازتوضیح خودت! از توضیح دیگران! از چشمها که انها هم دروغگوشده اند! ازدستها که هوسباز شده اند! انقدرمنتظرمیمانی که فراموش میکنی که فراموش میکنند از حرفها سخن ها ! احمقانه فکرمیکنند حتما هیچ حرفی نبوده نمیدانند انقدر بوده و هست که کلام نشده! که داستان که شعر نشده! فکر مانده بی انتها و وسیع و ذهنت جملاتی که هیچگاه چیزی را با نقطه محدود نمیکند با ویرگول قطع نمیکند ! با کسی قسمت نمیکند خسته ای از توضیح خودت! از توضیح دیگران!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 22:55  توسط فاطمه
|
